محمد بن حسين البيهقي

973

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بدار ملك رسيد ، كارها از لونى ديگر بتوان ساخت ، كه اينك عبد اللّه قراتگين 1 مىگويد كه اگر خداوند فرمايد ، وى بهندوستان رود و ده هزار پيادهء گزيده آرد كه جهانى را بسنده باشد و سوار بسيار آرد و ساخته ازينجا قصد خصمان كرده آيد كه سامان جنگ ايشان شناخته آمد تا اين خلل زايل گردد . » و ازين گونه سخن مىگفتند هم بو الحسن و هم عبد اللّه . امير روى به خواجه عبد الرّزّاق كرد و گفت « اين چه هوس 2 است كه ايشان مىگويند ؟ ! بمرو گرفتيم 3 و هم بمرو از دست برفت . » و سخن پادشاهان سبك و خرد نباشد خاصّه از اين چنين پادشاه كه يگانهء روزگار بود . و وى بدين سخن مرو آن خواست كه « پدر ما امير ماضى 4 ملك خراسان بمرو يافت كه سامانيان را بزد 5 ، و خراسان اينجا از دست ما بشد 6 . » و اين قصّه همچنين نادر افتاد ، و ما اعجب احوال الدّنيا 7 ، كه امير ماضى آمده بود تا كار 8 را بر وى بنهد و بازگردد و از ما طاعت امير خراسان يكى باشد از سپاه‌سالاران وى كه خراسان او را باشد ، و او را از ايزد ، عزّ ذكره ، چنان خواست و واجب داشت و از قصّه نبشتن هر كسى نداند كه اين احوال چون بود تا خوانندگان را فايده بحاصل آيد 9 كه احوال تاريخ گذشته اهل حقايق 10 را معلوم باشد . و من ناچار در تصنيف 11 كار خويش مىكنم ، و اللّه اعلم بالصّواب 12 . قصّهء امير منصور نوح سامانى چنان خواندم در اخبار سامانيان كه چون امير نوح بن منصور 13 گذشته شد ( 14 ) ببخارا ، پسرش كه وليعهد بود ابو الحارث منصور 15 را بر تخت ملك نشاندند و اوليا و حشم بر وى بياراميدند 16 ، و سخت نيكوروى و شجاع و سخنگوى جوانى بود ، امّا عادتى 17 داشت هول 18 ، چنان كه همگان از وى بترسيدندى . و نشستن وى بجاى پدر در رجب سنهء سبع و ثمانين و ثلاثمائه 19 بود . كار را سخت نيكو ضبط كرد و سياستى قوى نمود 20 . و بگتوزون 21 سپاه سالار بود به نشابور [ و ] بر خلاف امير محمود . و امير محمود ببلخ بود ، برايستاد نكرد 22 او را كه نشابور بر بگتوزون يله كند 23 . و امير خراسان دل هر دو 24 نگاه مىداشت اما همّتش 25 بيشتر سوى بگتوزون بود . چون امير محمود را اين حال مقرّر گشت ، ساختن گرفت تا قصد بگتوزون كند . بگتوزون بترسيد و بامير خراسان بناليد 26 ، و وى از بخارا قصد مرو كرد با لشكرها ، و فائق الخاصّة 27 با وى بود ، و خواستند